با
توجه به این كه
این عملیات
توسط
كامپیوتر به
سرعت انجام
میشود میتوان
شرایط ویژهای
را برای آن
تعیین كرد كه
اندكی
الگوریتم را
پیچیدهتر می
كند.
مثلاً
یكی از این
تبصرهها،
عبارت: گروه
خارجی (Out
Group ) است.
گروه خارجی
عبارت است از
نزدیكترین
نمونه به یك
گروه. مثلاً
گروه خارجی (
E + D ) ،
C می
باشد. قبلاً
گفته شد كه
شباهت بین
0
و 0
، ارزشی
برابر 0
دارد. اما اگر
گروه خارجی در
یك خصوصیت
دارای صفت
قابل بیان با 1
باشد ولی
اعضای داخلی
گروه دارای
ارزش 0
باشند،
آنگاه
ارزش
شباهت بین این
دو صفر برابر 1
میشود:
|
|
6 |
….. |
ویزكی
نمونه |
|
1 |
1 |
× |
ِC |
|
0 |
0 |
× |
E |
|
0 |
0 |
× |
D |
(جدول
1-4)
در
حقیقت برای
جلوگیری از
تناقض به جای
تعیین گروه ها
از بیشترین
شباهتها،
ابتدا
گروههای
خارجی را
تعیین میكنند
و از این رو
همه جداول
دادههای
ویژگیها،
اطلاعات
مربوط به یك
گروه خارجی
فرضی یا حتی
واقعی را نیز
شامل میشوند.
مثلاً اگر
مسئله ما بر سر
طبقه بندی
همان پنج
نمونه باشد و
ما از اینكه
گروه خارجی
آنها F
نام
دارد مطمئن
باشیم، بایستF
رانیز
وارد كنیم و به
عنوان گروه
خارجی آن را
محسوب كنیم.
به هر حال پس
از پایان
عملیات نتایج
را به این صورت
روی یك شجره
نامه (
Cladorgam ) منتقل
می كنیم :
همان
طور كه میبینید
هر گروه را (
مثلاً (
E + D ) را
) با یك گره یا
( Node ) مشخص
میكنیم كه در
حقیقت یك
تاكسون
(
Taxon ) است
و ممكن است جنس
(
Genus ) ،
تیره (
Family )
یا …
باشد.
میتوان
خصوصیات شاخص
(
Diagnostic characters ) هر
گره را به این
صورت نوشت
و برای هر یك
تعریفی بر
اساس
معیارهای
دودمانی یا
گرهای
مشخص كرد.
All taxa
closer to D than to F
Node
2: Node Based Taxon: Derived Charecter (S): 2
The most recent common ancestor
o f B& D
and all of
its decendents .
Node
3: Stem Based Taxon: Derived Character (S): 3
The most
recent common ancestor of
E & D and all of its decendents.
اگر
به جداول دادههای
ویژگیهای
قبلی خود
نگاه كنیم می
بینیم كه برخی
از خصوصیات
رفتار عجیبی
دارند. در
اینجا سعی
داریم، با
انواع این
خصوصیات آشنا
شویم. در گذشته
دو كلمه
پیشرفته و
ابتدایی
(Derived
& Primitive ) كاربرد
وسیعی داشتند.
مثلاً
وجود مو یك
خصوصیت
پیشرفته
محسوب می شد و
عدم حضور مو
خصوصیتی
ابتدایی.
منتهی،
مشكل این بود
كه وقتی میخواستیم
در مورد مثلاً
تكامل پوست
در راسته آب
بازان
(Cetacea)
مانند نهنگها
و دلفینها
تحقیق كنیم
مجبور بودیم
بگوییم عدم
حضور مو در
آنها یك ویژگی
ابتدایی است.
مسلماً،
این برداشت
غلط از آنجا
ناشی می شد كه
تعریف دقیقی
برای این
عبارات وجود
نداشت.
بنابراین می
بایست مفاهیم
دقیقتر و
منطقیتری
پیشنهاد میشد
كه شناخت آنها
بخش دیگری از
كلادیستیك
است.
آپومورفی
(
Apomorphy )
خصوصیتی
است كه نسبت به
اجداد مستقیم
دارای تغییر
وضعیت باشد و
یا روی شجره
نامه، نسبت
به گروههای
خارجیتر،
متفاوت باشد.
در واقع
آپومورفی
همان خصوصیات
شاخص مربوط به
هر گروه است
یعنی
خصوصیاتی كه
در گروه یافت
می شود ولی در
خارج گروه خیر.
برای مثال در
پستانداران،
وجود مو
یك آپومورفی
است و همچنین
عدم حضور
مو در آب
بازان
(Cetacea)
نیز
یك آپومورفی
دیگر است !
پلسیومورفی
(
Plesimorph )
خصوصیتی
است كه نسبت به
اجداد مستقیم
فاقد تغییر
وضعیت باشد و
یا روی شجره
نامه، نسبت به
گروههای
خارجیتر،
یكسان باشد.
التبه نمیتوان
پلسیومورفی
را معادل لغت
ابتدایی
گرفت، زیرا
این كه
خصوصیتی
پلسیومورف
باشد كاملا
نسبی است.
مثلاً در میان
انواع
پستانداران
وجود مو در
نخستیها (Primates)
یك ویژگی
پلسیومورف
است زیرا
نزدیكترین
وابستگان و
نتیجتاً
اجداد
مستقیم آنها
نیز مو داشته
اند! البته
عدم حضور مو
در مارها نیز
یك
پلسیومورفی
است زیرا
اجداد آنها
مسلماً مو دار
نبودند.
سیناپومورفی
(
Synapomorphy )
وند
Syn
یا
Sym
در یونانی،
معادل «هم » در
فارسی است.
سینا پومورفی
به آپومورفی
مشترك بین
2 یا چند
نمونه میگویند.
مثلاً وجود مو
سیناپومورفی
پستانداران
است یعنی
خصوصیتی
كه در همهی
آنها مشترك
است اما
سیناپومورفی
زیر گروههای
آنها نیست.
زیرا هر چند
همه مو دارند
ولی مو در آنها
آپومورفیك
نیست.
آتوپومورفی
(
Autopomorphy )
آتوپومورفی،
نوعی خاص از
سیناپومورفی
است كه به هیچ
وجه در
گروههای دور
یا نزدیك به
صورت مشابه،
وجود نداشته
باشد مثلا
قدرت پرواز (هر
چند كه
« قدرت پرواز »
خصوصیتی
نیست كه بتوان
برای آن ارزش
كلادیستیك
تعیین كرد
زیرا به شدت از
منطق فازی
پیروی می كند و
بسیار متغیر
است)
آتوپومورفی
پرندگان نیست
زیرا خفاشها
نیز می توانند
پرواز كنند.
البته این
ویژگی را میتوان
سیناپومورفی
پرندگان
نامید زیرا
اجداد مستقیم
آنها پرواز
نمی كردند مگر
اینكه ثابت
شود آن اجداد
هم پرواز میكردند.
سیم
پلسیومورفی (
Symplesimorophy )
این
اصطلاح، فوق
العاده
كم كاربرد
است و وقتی
استفاده میشود
كه بخواهیم
در مورد
انواع
ابتدایی از یك
گروه بزرگ
صحبت كنیم. در
این حال
پلسیومورفیهای
مشترك بین این
انواع
ابتدایی كه در
گروههای
داخلیتر و
پیشرفته تر به
صورت سیناپومورفی
تغییر وضعیت
داده اند را،
به عنوان سیم
پلسیومورفی
تعریف میكنیم.
مثلاً نداشتن
دست و پا،
سیم
پلسومورفی
ماهیهاست.
دلیل كم
كاربرد بودن
این عبارت
این است كه
ارزش منطقی
خاصی ندارد.
مثلاً در یك
جدول شباهت،
در حقیقت
آنچه كه بدان
رتبه داده
می شود تعداد
سیناپومورفیهاست
و و نه تعداد
سیم
پلسیومورفیها.
با
توجه به موضوع
گروههای
خارجی نباید
فراموش كرد
كه گاهی
آپومورفی
عبارت است از
تغییر وضعیت
از 1 به
0بنابر
این مجموعه
ای از 0
ها را میتوان
به عنوان سینا
پومورفی در
نظر گرفت و
مجموعهای از
1 ها را به
عنوان سیم
پلسیومورفی.
حال
كه با این
تعابیر آشنا
شدیم میتوانیم
از این پس
واضح تر
و روشن تر به
بحث بپردازیم.